اولین تولد
خوشگلکم
روز پنجشنبه 12 بهمن به اولین تولد دعوت شدی
.( تولد نوه ی دوست مامان جون).اولش من نمیخواستم بریم و میگفتم تو اونجا اذیت میشی ولی به اصرار مامان جون رفتیم . و چقدر خوب شد رفتیم بر خلاف اون چیزی که فکر میکردم خیلی خوشت اومده بود و به رقص نورها که روی دیوار افتاده بود نگاه میکردی و از خوشحالی جیغ میزدی و پا میکوبیدی
. فقط اولش که وارد شدیم چون شلوغ بود و دوست مامان جون تا رفتیم تو تورو ازم گرفت کمی غریبی کردی و گریه کردی ولی بعدش که بردمت توی اتاق لباساتو عوض کنم آروم شدی و تا آخر شب کلی بهمون خوش گذشت و تو هم اصلا اذیت نکردی کوچولوی دوست داشتنی من . (فقط قبل از شام هم ی کار خرابی حسابی کردی و دلی از عزا در آوردی که با کمک بابا رضا شستمت و جمع و جورت کردم.)
از خستگی هم توی ماشین موقع برگشن خوابت برد نفسم .![]()
پارمین حاضر و آماده برای رفتن به تولد

موقعی که داشتن کادوها رو باز میکردن تو هم هیجانی شده بودی و جیغ میکشیدی



اولین تولد
